از مدتها پیش استاد تالکت پارسونز را می شناختم ،ولی در این زمان بااو در گروه روابط اجتماعی هاروارد همکاری نزدیک پیدا کردم .اودر حرفه جامعه شناسی برجسته ترین نظریه پرداز به شمار می آمد.من به این نتیجه رسیده بودم که آنچه پارسونز نظریه می خواند چیزی جز یک طرح مفهومی نیست ویک نظریه تا دست کم چند قضیه را در برنگیرد ،نمیتواند یک نظریه به شمار آید.بعداز مطالعه چندین کتاب درباره فلسفه علم ،اطمینان یافته بودم که این نظرم درست است.بعدبه این نتیجه رسیدم که حتی در برگرفتن چند قضیه برای این نظریه کفایت نمیکند.به نظر من نظریه یک پدیده ،در واقع تبیین آن پدیده است.تبیین ،این واقعیت رانشان می دهد که یک یاچند قضیه که عمومیت نازلتری دارندولی منطقا از قضایای عمتری سرچشمه می گیرند ،در مورد آنچه که به ورتهای گوناگون ،شرایط محدود ویامعین ویاپارامترخوانده می شود.به کار بسته می شوند.موضعم رادر این باره در کتابی باعنوان ماهیت علم اجتماعی شرح داده ام.شپش از خود پرسیدم که برای تبیین قضایایی که درکتاب گروه انسانی شرح داده ام ونیز قضایای دیگری که ضمن مطالعات بعدیم درزمینه بررسیهای تجربی ومیدانی در روانشناسی اجتماعی توجهم راجلب کرد ند،چه قضایای عامی رامی توانم بدین شیوه به کار برم .این قضایای عام باید تنها یک شرط رابرآورده می کردند.برابر بابینش الی من ،آنها می بایست قابل کارکرد در مورد انسانها به عنوان اعضای یک نوع بشری باشند.این قضایا به گونه ای آماده در دسترس بودند-چه بهتر ،چون که نمیتوانستم خودم آنها را اختراع کنم.اینها قضایای روانشناسی رفتاری بودند که دوست قدیمیم ،بی اف اسکینر ودیگران شرح داده بودند.این قضایا در مورد اشخاص ،چه زمانی که در محیط فیزیکی به تنهایی عمل می کنند وچه هنگامی که باافراد دیگر کنش متقابل دارند.به خوبی قابل کار کرد بودند.در دو چاپ کتاب رفتار اجتماعی خودم این قضایا رابه کار بردم تاتبیین کنم که چگونه تحت یک شرایط مساعد ،ساختارهای اجتماعی به نسبت پایدار می تواند براثر اعمال افراد پدید آید،بی آنکه آنها قصد خلق یک چنین ساختارهایی راداشته باشند.به نظر من مساله فکری اساسی جامعه شناسی همین قضیه است.همین که این ساختارها ایجاد می شوند،بررفتار اشخاصی که دراین ساختارها مشارکت می کنند ویابا آنها تماس پیدا می کنند،تاثیر هایی رااعمال می کنند .همان قضایای که در تبیین ایجاد ونگهداشت ساختارها در وهله نخست به کار رفته بودند،در تبیین پیامدهای آنها نیز قابل استفاده اند.این ساختارها تنها شرایط تازه ای رابرای کاربرد آن قضایا مطرح می سازند.جامعه شناسی من اساسا همیشه فرد گرایانه بوده است نه جمعگرایانه. 

منبع : معماران ارتباطات شهری |آشنایی باجورج کاسپار هومنز از زبان خودش(قسمت آخر)
برچسب ها : نظریه ,قضایای ,اجتماعی ,تبیین ,قضایا ,بودند ,جامعه شناسی